مثنوی نو

شعر نو ولی گاه در قالب مثنوی و رباعی

لحظه دیدار

من امشب شادم و سرخوش، الا ای مهربان ساقی

بده با من هر آن چه می، بود در ساغرت باقی

منی که درد هوشیاریم، به صد ساغر نشد درمان

رها گشتم ز هشیاری، به یک مستی بی‌پایان

مرا هرگز نبود باور، که یک روز مست گردم خوش

که تا این دم ترا دیدم، تو این رعنای عاشق‌کش

جمال روی زیبایت، بشد درمان هشیاری

مرا زین به نبود حالی، نه در خواب و نه بیداری

تو که جانا فروغت را، ز کس پنهان نمی‌داری

مگر کورند و نابینا، گرفتاران هشیاری

خوشا مستی خوشا این حال، خوشا این لحظه دیدار

مکن یارب مرا هشیار، وگر خوابم مرا بیدار

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٧
تگ ها :