مثنوی نو

شعر نو ولی گاه در قالب مثنوی و رباعی

سال نو خجسته باد

سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت

آمد به راحتی، با سادگی برفت

یک سال دیگری، از عمر ما گذشت

باشد خجسته فال، این سال هشت و هشت

دارم به سال نو، صد آرزوی خوب

از کنج سینه ات، هر غصه را بروب

سال رضایت، حق از شما بود

با یاری خدا، غم از دلت رود

سال سلامتی، باشد برای تان

وز خنده بشکفد، آن غنچه لبان

افزون شود در آن، انبار و مالتان

موزون شود به آن، افکار و شعرتان

صد راه خوش روی، با خاطره بیا

وآخر دعا بکن، از بهر پوریا

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٩
تگ ها :


پایان راه

دل کنده ام از این سرا در آرزوی دوست

فارغ ز کام زندگی چشمم به چشم اوست

ما را چه باد به خستگی در این خجسته راه

طی طریق آسان بود پایان ره نکوست

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۳
تگ ها :


باز هم بگشت

شب در خواب شعر می گفتم، ناراحت بودم که این شعر یادم می‌رود و برای همین یادداشتش کردم. بعد از بیداری فهمیدم که یادداشت کردن هم در خواب رخ داده است! سعی کردم به خاطرش بیاورم، چیزی شد شبیه این:

 

 باز آن همه قرار بگشت و امیدم بشد تباه

سست است عزم من و پوشال زهد و آه

گفتم که راه یافته و سعی ام بود قوی

ای وای از این دل و لعنت بر آن نگاه

 

گفتم دلا حذر که نیفتی دگر به چاه

بنگر به چشم گشوده که نلغزی دگر ز راه

دیده بدید و ندید آن چه بایدش

ای وای از این دل و لعنت بر آن نگاه

 

گفتم که عقل است فرق گدا و شاه

وز دانش و خرد طلب بکن پناه

با مکر خود فریفت مرا این فکر خائنم

ای وای از این دل و لعنت بر آن نگاه

 

از صبح تا به شب وز شام تا پگاه

خون گشت دل ریشم و چشمم بشد سیاه

وآخر به یک دمی از کف عنان برفت

ای وای از این دل و لعنت بر آن نگاه

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٤
تگ ها :