مثنوی نو

شعر نو ولی گاه در قالب مثنوی و رباعی

من و تو

تو را آن طور که هستی من خریدارم

 به جز از مهر تو دیگر نمی‌خواهم

به چشمانم نگاهی کن، به لبخندم جوابی ده

تبسم را مبر از لب، مگر از بهر یک بوسه!

برای عشق ورزیدن، نشین یک دم در آغوشم

تو را من دوست دارم را، بگو آهسته در گوشم

من آن خواهم که می‌خواهی و می‌دانم

تو آن خواهی که می‌دانی می‌خواهم

 

تابستان 1382

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۸
تگ ها :


آینده

آینده را ندانم چیست

 و غرورم دلیل نادانی است

هر که داند بیش و بیش

ز تالم دلش گردد ریش

کس نداند هیچ به روز دگر

مومن است او و یا کافر

هر که از ایمان خود زند لافی

گشته مشغول بر خیالبافی

یونس نبی لحظه ای نبود زرنگ

خانه اش گشت اندرون نهنگ

شب ناله علی ز هراس بود والله

لا یعلم علم الغیب الا الله

از فضائل در همه عمر هیچ نگفت

فزت اش را ولی به وقت مردن گفت

 

زمستان 1381

  
نویسنده : دکتر پوریا صرامی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۸
تگ ها :