گرداب درون

عالم به فغان است که ای داد و بی‌داد

وردی به زبان است که ای داد و بی‌داد

این شعله سرکش که در کار من افتاد

از سوز روان است که ای داد و بی‌داد

وان پیچش احوال که دردی به جهان است

ز گرداب نهان است که ای داد و بی‌داد

وان قصه پر غصه و این قیل و هیاهو

از فهم زمان است که ای داد و بی‌داد

وین نکته تازه که به صد شوق عیان شد

بازم که همان است که ای داد و بی‌داد

/ 0 نظر / 17 بازدید